بدون عنوان
پسر گلم سام من برای تو همه ی قشنگی های دنیا را می خواهم ،بزرگ ترین آرزویم اینست که قد کشیدنت را ببینم، نوازشت کنم ،
سهم من از تو عاطفه ای است شیرین به نام حس مادری
نمی دانم روزگار چه بازی می خواهد با من و تو کند فقط می دانم چنان درتارو پودت نفوذ خواهم کرد که هیچگاه فکر نکنی از تو جدایم و بدان تو تمام زندگی من هستی و همیشه مواظبت خواهم بود.
عزیزکم ! بین من و تو فاصله ای نیست ، پس بیا در آغوشم ای مرهم دل ریشم ، بگذار سرت را در دامنم که غمهایم را لای موهایت گم کنم .
عشق مامان! اگر تو هم روزگارت چون من به خون دل خوردن گذشت افسوس مخور، این رسم روزگار هست و نوشیدن جام بلا عادت انسان های قوی.
سام! دلتنگم ، دلتنگ لحظه هایی که بی تو گذشت ، تو دروجودم بودی و من از وجودت بی خبر ، کاش زودتر از این تو را در صندوقچه ی قلبم پیدا کرده بودم ، فکر و ذکر تو مرا آرام می کند ، انگار تو از جنس خدایی که اینگونه آرامم می کنی .
فرشته کوچولو ! دفتر کهنه ی دردهایم را ورق مزن که می ترسم دل نازکت بشکند ، برای تو دفتری از جنس امیدو آرزو ساخته ام تاخاطرات قشنگت را در آن بنویسی .
گنجشک مادر ، ببخش که اشکهایم را با فکر لطیف تو پاک می کنم و هر وقت که بی قرار می شوم ،خودم را با تو آرام می کنم .
ببخش مرا به خاطر آنچه که حق توست و از آن محرومی.
ببخش مرا بخاطر بی تجربگی هایم
ببخش مرا بخاطر اینکه عاشقت شدم
ببخش مرا که مادرم و پر از حس مادرانگی
ببخش مرا بخاطر همه چیز
عزیزکم! خواستم آسمانی شوم، آزاد و رها شوم ندارسید که قبل از آن باید مادر شوی ، این شد که تو در عمق ِ وجودم درون قلب خسته ام به وجود آمدی ، خدا تورا به ازای تمام تنهایی هایم هدیه کرد،به خدای آسمان ها دوستت دارم .



بدون عنوان
